تبليغاتX
1000Years -

1000Years

"قابیل: به من بیاموز شاد یا غمگین چگونه در انتظار جاودانگی باشم.

شیطان: تو خود پیش از دیدار من دانسته بودی.

قابیل: چگونه؟

شیطان: با رنج کشیدن."                

 

                                                                                    بایرون

 

 

آن چه که م را می ترساند زندگی در دنیایی پر از خودش نبود. او از بی زمانی می ترسید.

م در دنیایی از آینه های متحرک زندگی می کرد. در دنیایی که همه م بودند. صدها یا شاید هزاران م که احتمالا به غیر از او همه از وجود هم بی اطلاع بودند. م از زندگی در دنیایی از خودش نمی ترسید اما زمان را گم کرده بود.

م همیشه در حال فکر کردن بود.از خودش می پرسید که آیا انسان های جدید آفریده می  شوند یا از جایی در گذشته آمده اند و او در حال نگاه کردن به م هایی است که از نقاط مختلف تاریخ جمع آوری شده اند. به این مساله فکر می کرد که تا به حال به غیر از خودش چند نفر را حقیقتا شناخته است، و اگر خودش را هم می شناخت پس چرا انسان های دیگر انقدر برای او نا آشنا بودند؟ مگر در دنیایی از م ها زندگی نمی کرد؟

م نمی دانست که چرا زندگی کردن در دنیایی از خود این قدر تحمل ناپذیر است. او که این همه زندگی در میان انسان های دیگر را تجربه کرده چطور نمی تواند زندگی با م ها را تحمل کند؟ م ها هم به اندازه سایر انسان ها  بی زمان و سرگردان به نظر می رسیدند. اما او نمی توانست خودش را تا ابد تحمل کند.

فرار از چنگال ارابه شتابان بیش از هر کس برای خود فراری خطرناک است: ارابه به هر حال به راه خود ادامه می دهد اما آیا قراری می تواند بدون قرار کردن زنده بماند؟ م مطمئن بود که نمی تواند. او به جهالت آنان که از مرگ می هراسند می خندید، اگر این صیاد نا خوانده نبود چگونه دوام می آوردند؟ آن چه که این م ها را غریبه می کرد تفاوت آنها روی محور بی سر و ته زمان بود. اگر این تفاوت نبود همه م های تاریخ همواره یک نفر بودند.

آن چه که هر بار م را به فکر خودکشی می انداخت،  اعتقاد به این بود که هر کس در این دنیا انسان خوبی باشد بعد از مرگ خدای دنیای دیگری خواهد بود. او باز هم دنیایی ساخته بود که طاقت زندگی در آن را نداشت، دیگر نمی توانست در میان م های بی زمان زندگی کند، رفت تا شاید دنیای دیگری بسازد. دنیایی که از آن چه این بار در آن زیسته بود زیباتر باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 22:39  توسط امیر محمد  |