"Why create a work of art when dreaming about it is so much sweeter?"
Pier Paolo Pasolini
"Why create a work of art when dreaming about it is so much sweeter?"
Pier Paolo Pasolini
“I am withdrawing to write a book, I am withdrawing to construct a labyrinth” Borges
1- دستانم لرزانند و موهایم پریشان، به خودم می نگرم. به این نویسنده شهیر که قرار است روزی بزرگترین رمان تاریخ را بنویسد. رمانی رویایی، مثل قطرات آب و مثل تارهای ابریشم. سالهاست که می نویسم، دیگر تقریبا تمام شده بود اما حالا که از نو می خوانمش هزاران ایراد کوچک می بینم. آه خدایا، یابد دوباره بنویسم. در آینه مرد جوانی را می بینم که تازه آغاز به نوشتن کرده بود و فکر می کرد که یک سال دیگر بزرگترین رمان تاریخ را خواهد نوشت، و حالا پیرمردی اینجاست با اندیشه تمام کردن این خیال زیبای پیش از مرگ، با این امید که مرگ از خیال پیشی نگیرد.
2- نوه ام می گوید که خواب مرا دیده است: پیرمردی در حال نوشتن. می گوید که گاه به دیوار خیره می شدم و باز دوباره می نوشتم. می گوید که در خواب به او گفته ام هر کس که بخواهد شاهکاری رویایی بیافریند، خود به رویا تبدیل خواهد شد. نوه ام به من می گوید که نترسم، اگر پیش از پایان شاهکارم مردم او نوشته ام را ادامه خواهد داد. اما من نمی خواهم در میان دیواره های نامرئی این رویا گیر بیفتم. من شاهکارم را پیش از مرگم تمام می کنم. چیزی نمانده تنها چند اصلاح کوچک...
3- ... پسر خوابید و دو بار رویا دید، در یکی از آنها توری را به آب افکند و در دیگری تور را بالا کشید. تور خیلی سنگین بود و پسر نمی توانست آن را بالا بکشد، اما می ترسید اگر تور را ول کند با خود ماهی به ته دریا برود. پسر هرگز تور را ول نکرد، سالها کنار تور نشست و آن را در دست گرفت تا زمانی که مردی بالغ شد، حالا دیگر می توانست تور را بالا بکشد. آرام، آرام و با زحمت بسیار. تور که به بالا رسید پسری در آن بود، پسری که زمانی توری به آب افکنده بود.